محمد تقي جعفري
172
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
يعنى ذات اقدس خداوندى مانند ديگر موجودات و علل عالم طبيعت نيست ، زيرا اگر چيزى از آنها بعنوان جزئى از كلّ جدا شود يا بعنوان معلولى بوجود آمده باشد ، قطعى است كه تغييرى از آن موجودات ، مانند كم شدن و انتقال از حالى به حالى ديگر بوجود مىآيد . در صورتى كه اگر خداوند ميلياردها برابر همين عالم هستى را بوجود بياورد ، كمترين تأثير و دگرگونى در آن ذات اقدس نمودار نمىگردد ، همچنين است نفس انسانى كه اگر ميلياردها تصوّر و تصديق و انديشه و تجسيم و اكتشاف و اراده و تصميم بوجود بياورد ، كمترين تأثير و دگرگونى در نفس پديدار نمىگردد . 15 - خداوند متعال دائما فعّال است و در هر لحظه در كارى است . حركت و دگرگونى كه تمام ذرّات عالم هستى را فرا گرفته است ، فاعلى جز خدا ندارد و همهء علل و تنوّعات اجزاء طبيعت كه گفته مىشود : فاعل حركتند ، در حقيقت متحرّكهائى هستند كه در عين حركت و تحوّلى كه دارند وسيلهء انتقال حركت به ديگر موجودات نيز مىباشند و بعبارت اصطلاحى ، همهء متحرّكها ما فيه الحركة هستند نه ما منه الحركة و عامل اصلى حركت در هر لحظه خدا است . كلّ يوم هو فى شأن بخوان مر ورا بيكار و بىفعلى مدان كمترين كارش بهر روز آن بود كاو سه لشكر را روانه مىكند لشكرى ز اصلاب سوى امّهات بهر آن تا در رحم رويد نبات لشكرى ز ارحام سوى خاكدان تا ز نرّ و ماده پر گردد جهان لشكرى از خاكدان سوى اجل تا ببيند هر كسى عكس العمل باز بىشك بيش از آنها مىرسد آنچه از حقّ سوى جانها مىرسد آنچه از جانها بدلها مىرسد آنچه از دلها به گلها مىرسد اينت لشكرهاى حقّ بيحدّ و مرّ بهر اين فرمود ذكرى للبشر نفس آدمى نيز يك لحظه سكون و استقرار ندارد ، بلكه دائما در حال تحريك است ، يعنى همهء اجزاء درونى و برونى موجوديّت انسان را به حركت و فعّاليّت درمىآورد - يك زمان بيكار نتوانى نشست تا بدى يا نيكئى از تو نجست اين تقاضاهاى كار از بهر آن شد موكَّل تا شود سرّت عيان